جوهر خیال

بن بست

پنجشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۱۵ ب.ظ

من مباهات می کردم. به درد و خونی که هنوز در من ریخته نشده و بود بقیه ی دخترکان چند سالی می شد هر ماه زیر شکنجه اش بودند. تا آنکه فهمیدم بن بستم. تا آن که فهمیدم در مسیری که دررون هر زن، درون هر دختر، روزی میزبان کودکی خواهد بود، در من بن بست است. در مسیر من کودکی پا نمی گذاشت. خنده، زندگی، گریه، از من زاده نمی شد. من در آن کوچه رو به دیواری که نمی بایست بود، به پوچی رسیدم. به نیستی. زخمی در دلم افتاد که نه هر ماه، بلکه هر روز خراشیده می شد. خون دلم را هیچ کس ندید. مثل بقیه. دردم را از شرم به هیچ کس نگفتم. مثل بقیه.  مسیری که درون هر زن، روزی کودکی پا می گذاشت، در من بن بست بود و هیچ گاه تپلش قلب کودکی را بر در و دیوارش حس نمی کرد. درون من بن بستی بود که من را به بن بست می رساند.



وصف حال یکی از دوستان.


پ.ن: بیاید به زن به عنوان یک ماشین زاد و ولد نگاه نکنیم. یک زن بدون رحم باز هم زن است. ارزش دارد. درست به اندازه ی زنی که می تواند بارور شود. باور کنیم. چوم ما خودمون جامعه ایم. ما که باور کنیم، ما که قبول کنیم بقیه هم می کنن.

پ.ن: نمی دونم درسته اکه اینو نوشتم یا نه. که انقدر صریح و بی پرده نوشتم. اما اونو که دیدم...دلم دیگه آروم نگرفت. باید جایی اینو می نوشتم.

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۰۲
seta kua

نظرات  (۲)

۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۲۵ لولی‌وش ِ مفتون!

 نه، چ کار خوبی کردی.. منم خیلی به این چیزا فک میکنم. اصن میخوام اگه، اگه اگه اگه، دیگه چی شد که بخوام ازدواج کنمم، به طرفم بگم بچه نمیارم. :-" شاید بعداً دلم بخوادا، ولی میخوام بگم این دید ِ ماشین جوجه کشی طور رو نداشته باشه! :| مورد داشتیم میگف باید چارتا بچه داشته باشیم! داشتیم مث آدم به خوبی و خوشی زندگی می کردیم، این چی بود گفتی مرد؟ :| :چکش:

ما نگاه نمی‌کنیم :) حاکمیت بویسله‌ی تریبون‌های فرهنگی که دراختیار داره این فکر کثیف رو تزریق میکنه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی